ای غایب از نظر / حافظ

برای روز تولدت که باز هم نیستی...


ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب

بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار

بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد

منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار

تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل

در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست

فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

لعنت...

میدونی؟

واقعا میدونی؟

میفهمی؟

شد 4 روز! اولین باره!

تو این 2 سال لعنتی اولین باره!

اولین باره که بیشتر از 3 روز ازت بیخبرم...

لعنت به من که به پات نیافتادم که نری...

لعنت به من که لحظه آخر که در رو بستی و رفتی پشت سرت اومدم، اما دنبالت نیومدم!

لعنت به من که اون درو قفل کردمو نشستم گریه کردم!

لعنت به من که نخواستم روز آخر هم ببینمت!

لعنت به من که خواستم تموم شه!

لعنت به من که... که الانم نمیتونم بهت بگم که برگرد...




دیالوگ پایانی فیلم مالنا...

زمان گذشت...

و من در اين مدت با زن های زيادي خوابیدم،

وقتی  آن ها از من سوال می کردند آيا  آن ها را فراموش خواهم کرد؟

من به آن ها می گفتم آری ...

اما تنها کسی که هيچ وقت او را فراموش نمی کنم، تنها کسی است که هیچ گاه با او نخوابیدم،

و او کسی نبود جز

مالنا...


پ.ن.1: فراموشت نمیکنم...

شروعی دوباره...

مطالب قبلی رو پاک کردم...

راجع به کسی بود که رفت...

شاید دیگه نبینمش.

اما... همیشه هست!

بعد از این هم نمیدونم... شاید بازم راجع بهش نوشتم.