اي عشق
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
***
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
***
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .
لب هاي جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .
در هم دويده سايه و روشن .
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .
همپاي رقص نازك ني زار
مرداب مي گشايد چشم تر سپيد .
خطي ز نور روي سياهي است :
گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .
ديوار سايه ها شده ويران .
دست نگاه در افق دور
كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد .
*****
صدایی كه تلخ و خسته ست
باور كن ، قلبمو باور كن
قلبی كه كوهه اما شكسته ست شكسته ست
باور كن ، دستامو باور كن
كه ساقه ی نوازشه
باور كن ، چشم منو باور كن
كه یك قصیده خواهشه
وسوسه ی عاشق شدن التهاب لحظه هامهاسم تو هر اسمی كه هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه
مثل سفر، مثل غربت، صادقانه ست
باور كن اسممو باور كن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم درختم
درخت خشكی تو دست تگرگم
باور كن همیشه باور كن كه من به عشق صادقم
باور كن حرف منو باور كن
كه من همیشه عاشقم...
نه! امکان نداره!
خدایا! اگه خواب بود منو از این خواب بیدار نکن!
واقعا خودت بودی؟ خودت امروز اس ام اس دادی و خواستی منو ببینی؟ من امروز تو رو دیدم؟ طفلی استاد پروژه ام! واسه دیدنت بدجوری پیچوندمش!
دیدنت به دنیا می ارزید! حتی اگه اینقدر که دیدم عصبانی باشی ازم، حتی اگه فقط بخوای سرم داد بکشی! وای! چقدر دوس داشتم امروز بغلت کنم! وسط اون میدون هفت حوض لعنتی! رو اون نیمکت ببوسمت! بچسبونمت به خودم! بعد جلو روت بزنم زیر گریه! بگم چند روز قبل که از نواب رد میشدم چه حالی داشتم! چه هوایی بود! هوایی که حتما از بازدم تو رد شده بود! چقدر ریه هام حجیم شدن! هوای تو رو میکشیدم به درونم، جذبش میکردم، انگار بازدمی نبود! بعد همونجا میمردم! میمردم ونمیشنیدم که بگی به دوست داشتنم شک کردی! نمیشنیدم که بگی فک کردی باهات بازی کردم! چه شیرین بود چنین مرگی...
حالا اما... باید بهت بفهمونم، باید باور کنی، که دوستت دارم! برات میمیرم! منو از خودت نرون...