صرفا جهت تلطیف فضا!

اگر به بازی 20 سوالی علاقه دارید سری به این سایت بزنید:

Akinator

یک شخصیت را در نظر بگیرید، و به سوالات پاسخ بدین، جناب غول پس از چند سوال شخصیت مورد نظر رو حدس میزنن! :)

امتحان کنید، جالبه.

معصومیت از دست رفته...

-----

لوکیشن: داخل مترو خط 1، زمان: شنبه ساعت 4 بعد از ظهر، مترو تقریبا شلوغ، هوا بسیار گرم، بوی شدید عرق، دخترکی که به زور میخواهد فال بفروشد، یک مگس سمج که معلوم نیست چطور وارد مترو شده است...

چند پسر جوان کمی آن طرفتر، در حال شوخی و خنده اند. یکی با جسارت و خنده شروع به  تعریف کردن تجاوز رخ داده در خمینی شهر میکند، بقیه با صدای بلند میخندند.

-----

یکی از مقامات: این ها که مورد تجاوز واقع شده اند آدم های علیه السلامی نبودند!

یکی دیگر از مقامات: اگر این خانم ها حجاب اسلامی را رعایت کرده بودن مورد تعرض واقع نمیشدند!

و ده ها اظهار نظر کارشناسی دیگر از مسئولان!

----

وقتی به علی(ع) خبر دادند که در مرز های اسلامی(نه در داخل!) خلخال از پای زنی یهودی کشیده اند (نه تجاوز به زنان مسلمان)، ایشان فرمود اگر مردی از غصه این واقعه بمیرد بر او ملامتی نیست!

کاش آنقدر پاک بودیم، که همگی از غصه این حادثه میمردیم...

کمی سیاسی!


میخواستم یه چیز دیگه بنویسم ولی ذهنم درگیر یه چیزیه که تا ننویسم راحت نمیشم! عهد کردم پست سیاسی نذارم، ولی خب این یکی خداییش زور داره دیگه!

طرف مهندس عمرانه، معاون وزیر راه بوده، بعدم معاون بنیاد مسنضعفان، بعد اومده تو شهرداری، بعد رئیس سازمان تربیت بدنی شده و بعد سازمان شیلات! آخه عمو جان! خداییش دیگه تورو چه به وزارت نفت!

[میان نوشت:خب از کشوری که نمایشگاه کتابش تو مصلاست و نماز جمعه اش تو دانشگاه از این بیشتر انتظار نمیره!]

:::::::::::::::::::

اوایل انقلاب که بدلیل تغییر حکومت خیلی از شغل های حیاتی کشور خالی مونده بود بحث تخصص یا تقوا(تعهد) داغ بود، از دکتر چمران پرسیدند به نظر شما تخصص مهمتره یا تقوا؟

جواب داد:

میگویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را میپذیرم...

اما... آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست...

فعلا نیستیم!

یادمه چند وقت پیش یه بازی وبلاگی بود که میگفت لذت های زندگیتونو بنویسین! از طرف چند نفر دعوت شدم ولی حوصله نکردم اون موقع راجع بهش چیزی بنویسم. کلا من آدم تنوع طلبیم و نمیتونم بگم من این 5 مورد رو دوست دارم و ازشون لذت میبرم! ممکنه یه موضوعی برای من خیلی پیش پا افتاده و کم اهمیت باشه و 2 روز بعد همون موضوع برام فوق العاده جذاب شه! ویا برعکس، کاری که برام یک تفریح یا لذت بخصوص محسوب میشده یهو از چشمم بیافته!

همه اینا رو گفتم که بگم در حل حاضر یک دلیل دیگه هم به دلایلم برای ننوشتن اضافه شده! مهم ترین دلایل یکی همینه که فعلا لذتی از وبلاگ نویسی نمیبرم، و دیگه اینکه پایان نامه ارشدم تو مرحله حساسیه و باید بیشتر براش وقت بذارم! اما خب، همیشه دلایل دیگه ای هم هست!

معلوم نیست وقتی سرم خلوت شد هوس کنم همینجا بنویسم یا جای دیگه، ولی اگر قرار به نوشتن تو خونه جدیدی باشه حتما خبرتون میکنم.

پ.ن.1: تو این مدت سعی میکنم لااقل دورخوانی ها رو برم!:)

پ.ن.2: اصلا فکر نکنید این یک خداحافظیه! چون ممکنه همین فردا بازم بنویسم! فقط یه جورایی گفتم از این تریبون اعلام کنم چرا فعلا نمینویسم! :دی

و باز هم چنین کنند حکایت....

حکایت کرده اند روزی در محضر شیخنا، دو زن بر سر مادریِ یک کودک شکایت بردند.

شیخ دستور داد کودک را از دوسمت بکشند، هر کس در این کشاکش برنده شد کودک از آنِ اوست!

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن: کودک آنقدرکشیده شد تا نصف شد!

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نتیجه اخلاقی: دلیلی نداشت یکی از این دو زن مادر کودک باشند!

روز مادر مبارک.


بعد نوشت: این پست همه چیز تا نگاه را از دست ندهید!