توطئه!

چند روزیه به همه مشکوکم، 

اول از همه باید از پدرم توضیح بخوام چرا کف اشپزخونه رو شطرنجی سرامیک کرده و از کی فراماسون شده!

بعد برم سراغ همسایمون آقای عظیمی که جانباز 30 درصده و فقط چشم چپش میبینه، ببینم اون تو کدوم رده اس!

بعد خونه خاله اینا که پلاکشون 66 بود رو چک کنم ببینم چند تا نماد فراماسونری دیگه دارن!

به پسرداییم هم مشکوکم، تازگیا که نقشه کشی قبول شده زیاد از پرگار و گونیا استفاده میکنه!

تازه بماند میدون انقلاب و بانک تجارت و ....


پ.ن.1: به اصرار یکی از دوستان مستند(!) arrival رو دیدم، اگه وقت کنم راجع بهش حرف زیاد دارم :)

پ.ن.2: خیلی حال میکنم با اینایی که میشینن فیلم میبینن که یه هرم یا ابلیسک یا چشم چپ پیدا کنن و بگن فیلمش ماسونیه! سوژه ان به خدا! :دی خدا از ما نگیرتشون!

دوباره سلام!

اگه پست قبل رو فاکتور بگیریم  (که بیشتر از هر چیز یه پست خبری بود) دقیقا یک سال میشه که تو وبلاگم چیزی ننوشتم.

وقتی ادم به چیزی عادت میکنه سخت میتونه ازش دل بکنه ، مخصوصا  اگه ازش خاطرات تلخ و شیرین فراوونی داشته باشه...

بعد از کلی دودل بودن بالاخره دلم طاقت نیاورد و برگشتم تا بنویسم، خونده بشم و بخونم...

تا باز خاطرات تلخ و شیرینی رو بسازم،

و با دوستانی همراه بشم که نظیرشون تو دنیای واقعی کمتر گیر میاد :)