دورخوانی پنجم

- دیروز همانطور که گفته بودیم رفتیم جلسه دورخوانی! ماشاالله وقتی رسیدیم جای سوزن انداختن هم نبود! همه هم طوری به ما نگاه کردند که یعنی چرا اینقدر دیر اومدی! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

- مثل اینکه جلسه پیش از حضور ما رسمیتی نداشت! چون تا ما رسیدیم خواندن کتاب شروع شد! اول 7 8 نفری روی حصیر ها نشسته بودیم! اما کم کم همه به حالت ایستاده در آمدند، طوری که تنها من و آقای دبیر نشسته بودیم!

- بعد از خواندن 30 صفحه از کتاب شروع به بحث کردیم. من به شخصه با این نوع از بحث کاملا مخالفم. ترجیح میدادم به جای این نوع بحث که کاملا پراکنده بود به یک موضوع جزئی تر میپرداختیم. کلا بحث بر روی مسائل اعتقادی (که گوشه ای از بحث های دیروز را در بر میگرفت) کار عبث و بیهوده ایست! وقتی یک نفر اصل وجود علم ریاضیات را قبول نداشته باشد چگونه میتوان برای او قضیه فیثاغورث را ثابت کرد؟!!!

- مدیونید اگر فکر کنید در حین خواندن کتاب و بحث بعد از آن، کسی حواسش به سوپِ نازگل یا "گز"های گودول بود!

- وسط جلسه دوربینمان را درآوردیم اما جرئت نکردیم عکس بگیریم!

- در پایانِ جلسه چند تن از دوستان هدیه تولدِ آریانای عزیز را پیش از موعد تقدیم کردند! ما هم به رسم یادبود هدیه ناقابلی به الهام و عیسی تقدیم نمودیم!

- بعد از جلسه به یک قرار مهم نرسیدیم، و کلی دپسرده شدیم!

- نقدکوتاهی بر کتاب در ادامه مطلب

[بعد نوشت: از دیدن  "آقای صفر و نیم" و "باران پاییزی" برای اولین بار هم کلی ذوق کردیم!]

ادامه نوشته

....برای همه زنانی که خود را فدای زندگیشان می کنند

قصه قلعه وینسبرگ را حتما شنیده اید...

مشهور است بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌ و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند. پس از کمی‌مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می‌کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی‌که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می‌شدند بسیار تماشایی بود...


چرا تو جامعه ما انتظار فداکاری فقط از زن ها میره؟

چرا یه مرد باید بتونه با چند تا زن باشه، ولی یه زن حق نداره؟

چرا به مردی که با زن های مختلف رابطه داره نباید گفت فاحشه؟ قدیم تر به این مرد ها میگفتند "زن باره"

چرا تو حق داری با همکار زنت دست بدی، با دوست دختر دوران دبیرستانت چت و اس ام اس بازی کنی، اما زنت حق نداره با هیچ نامحرمی ارتباط داشته باشه؟

چرا تو هر وقت خواستی بتونی بری، هر وقت خواستی بتونی بیای، و اون فقط با اجازه تو بره وبیاد؟

و چرا های دیگر...

[میان نوشت: این ها درد های جامعه ایست که در آن 14% ازدواج ها به طلاق فانونی و 30% آنها به طلاق عاطفی ختم میشود...]


پ.ن.1: در آینده پستی خواهم نگاشت درباره همین چراها.

پ.ن.2: وفاداری را از این زوج بیاموزیم...

پ.ن.3: فلسفه آفرینش زن چه بود؟ شاید این...

ولی من میگویم، آخرین مخلوق خدا زن بود، چون مهمترین بود...

و همه آفرینش، به سبب وجود زن آفریده شد...

زن، همان فلسفه حیات است...

ادامه نوشته

حدیث فقر را محرم نباشد...

هر گاه در خیابان های این شهر قدم میزنم،

تمام قلبم به درد می آید،

از دیدن کودکانی که باید

طعمِ تلخِ قد کشیدن در خیابان را

هر روز مزمزه کنند...

[میان نوشت: یک ضرب المثل ژاپنی هست که میگه: غمگین بودم که کفش ندارم، مردی را دیدم که پا نداشت...]




پ.ن.1:  1,359,435 تومان، خط فقر برای زندگی در تهران

و ببینید فقر را از دید دکتر شریعتی...

ادامه نوشته

سخنی از او

چقدر حقیرند...
 مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند،
نه اراده‌ی دوست نداشتن ،
نه لیاقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست داشته نشدن؛
...
با این حال مدام ادعای عشق میکنند...
دکتر علی شریعتی

پ.ن.1: مثلا میخواستم سورپرایزش کنما! فهمید میخوام برم پیشش! بس که ضایع بازی درآوردم!
پ.ن.2:از همه دوستای خوبم که تو پست قبل نظر دادن ممنووووووووووون! جبران میکنم! البته هنوز نخریدم!