تکمیلیِ طرح هدیه ی امانیِ کتاب!
1- این طرح چگونه موجب افزایش کتابخوانی میشود؟
دو فرد A و B را در نظر بگیرید که هر یک ماهانه یک کتاب خریده و مطالعه میکنند. سرانه مطالعه برای این افراد 1 کتاب در ماه است. در صورت استفاده از این طرح در ماه اول، A و B هریک جداگانه کتابی را تهیه نموده و میخواند، در ماه دوم نیز هر یک کتابی را جداگانه خریده و مطالعه میکنند و علاوه بر ان کتاب های ماه قبل را به یکدیگر میدهند. سرانه مطالعه در این حالت 2 برابر میشود.
2- ایا اجرای چنین طرحی موجب ضرر و زیان ناشران نمیشود؟
جواب اینجاست که به اشتراک گذاشتن کتاب روش های مختلفی دارد. معروف ترین این روش ها وجود کتابخانه های عمومی و نسخه های الکترونیکی کتاب هاست. طرح "جا گذاشتن کتاب" و هدیه امانی هم در همین راستا هستند. حال اگر کتابخانه ها باعث ورشکستگی ناشران میشوند این طرح هم میتواند به ناشران ضرری برساند!
حقیقت امر اینجاست که تمام موارد فوق(روش های به اشتراک گذاری کتاب) روش هایی برای ترویج فرهنگ کتابخوانی هستند و ترویج کتابخوانی چیزی جز کمک به ناشران نیست! شما با به اشتراک گذاشتن کتاب با دیگران انها را ترغیب به کتابخوانی میکنید، بدین صورت شخص به مطالعه عادت میکند و برای رفع نیاز خود به کتاب، به خرید منظم کتاب روی می اورد.

گاهی کتاب هست، ولی کتابخوان نیست.
گاهی کتابخوان هست، ولی کتاب و دسترسی به کتابخانه نیست.
گاهی هیچکدام نیست. البته صورت چهارم، مطلوبترین صورت است، یعنی هم میل و اشتهای به مطالعه در جامعه و خانوادهها و بین جوانان و کودکان باشد، هم کتابهای متنوع و ارزان در زمینههای مختلف بهراحتی در اختیار علاقهمند قرار گیرد تا پاسخی به این میل طبیعی و اشتهای مبارک باشد.
اگر هدف کارخانهای تنها «افزایش تولید» باشد، بدون محاسبه خریدار و بازار فروش، شکست این کارخانه، حتمی است. به موازات تولید، باید «بازاریابی» هم کرد. کارخانههای عظیم، بخش عمدهای از تبلیغات خود را به ایجاد «جاذبه مصرف» و «جذب مشتری» اختصاص میدهند تا تولیداتشان در انبارها راکد نماند و چرخه تولید از کار نایستد.
در «بازار کتاب» نیز چنین وضعی قابل بررسی است.
«فرهنگ مطالعه» اگر پایین باشد، تیراژ کتابها اندک و سطح تولید محصولات فرهنگی به صورت کتاب و مجله پایین خواهد بود. اگر شوقی به خرید و مطالعه کتاب نباشد و به عنوان یک «نیاز»تلقی نشود، انبارها پر از کتاب خواهد شد و مشتریان برای خرید به کتابفروشیها سرنمیزنند و کتابها در قفسههای کتابخانهها خاک خواهد خورد، بیآنکه مراجعهکنندگان، غبار فراموشی و تنهایی و غربت را از چهره کتابها بزدایند.
از بالابودن آمار تولید کتاب چه سود، اگر مطالعه رو به کاهش باشد؟
برای ترویج فرهنگ کتابخوانی باید برنامهسازی و تبلیغات و کارهای فرهنگی و رسانهای کرد تا به صورت یک «نیاز» یک مسئله «حیاتی» و یک مایه «افتخار و امتیاز» به شمار آید.
درست است که کتاب گران است و این، یکی از عوامل رویگردانی مردم از کتاب تلقی میشود، ولی انصاف باید داد. با هزینهای که برای خرید یک کیلو بستنی، یک هندوانه، یک پرس غذا، یک بسته چیپس و پفک و... پرداخت میشود و اغلب چند لحظه پس از خرید، مصرف شده و تمام گشته است، نمیتوان یک کتاب خوب خرید و در خانه گذاشت و سالها از آن بهره گرفت، حتی برای نسل بعدی به یادگار گذاشت؟
چطور است که برای یک دست لباس، برای پوشیدن یکیدوسه نوبت و پزدادن و خودنماییکردن و کلاسداشتن، بعضی حاضرند دهها هزار تومان بپردازند ولی دلشان نمیآید همان مبلغ را صرف تهیه یک دوره کتاب علمی، تربیتی، تاریخی، تفسیر، اخلاق و... کنند؟!پس مشکل جای دیگر است، نه در گرانی کتاب! مشکل آن است که برای جنبههای فکری، علمی و فرهنگی، ارزش کمتری قائلیم، از این رو حاضر به هزینهکردن در این زمینه نیستیم.
چه اشکالی دارد که در هر خانهای یک کتابخانه کوچک، حتی در حد پنجاه جلد کتاب وجود داشته باشد که اهل خانه، همچنان که هنگام تشنگی و گرسنگی، سراغ یخچال و آشپزخانه میروند، در مواقعی هم سراغ قفسه کتاب بروند و به تغذیه روح و جان خود بپردازند؟
چه عیبی دارد که برای دریافت یک مجله خوب و سالم و آموزنده هفتگی یا ماهانه، مشترک شویم و پستچی هر هفته یا هر ماه، یکبار در خانه ما را بزند و ما با اشتیاق، آن محموله فرهنگی را از دست او بگیریم؟
باور کنید با پول عوضکردن دکوراسیون خانه یا تعویض مبل و صندلی(که اغلب از روی هوس یا چشم و همچشمی انجام میشود) میتوان یک کتابخانه جمع و جور و پربرکت در خانه تهیه کرد، میتوان به فامیل هم کتاب امانی داد، میتوان بچههای همسایه را هم برای استفاده از کتابها سهیم و شریک کرد.پدری، هر بار که برای خرید به بازار میرفت، یکی،دو کتاب هم همراه لوازم خانگی میخرید.در یک خانه، افراد خانواده قرار گذاشته بودند هر شب دو صفحه از «توضیحالمسائل» را از رو میخواندند و درباره مسئلهها به بحث و گفتوگو میپرداختند.کسی را میشناسیم که برای تشویق بچههای خود، به جای خریدن پفک و بستنی، کتاب و مجله میخرد؛ البته شوق مطالعه را هم قبلا در فرزندانش ایجاد کرده است.یک روز، شخصی یک سؤال علمی مطرح کرد و یافتن پاسخ را بین افراد خانوادهاش به مسابقه گذاشت و از آنان خواست تا جواب را از کتابهای موجود در خانه پیدا کنند.
معلمی بود که پیوسته کتابهای جدید را که به درد خود یا خانوادهاش میخورد تهیه میکرد و پس از خواندن، آن را به یک دوست یا همکار، هدیه میداد.
پدری یک روز نویسندهای را به خانه خود دعوت کرد و خود و خانواده و فرزندانش پای صحبتهای او نشستند و این دیدار و جلسه، اثری مثبت در جذب خانواده به کتاب و مطالعه داشت.