بصیرت...
فهماندن چیزی،
به کسی که ، برای نفهمیدنِ آن پول میگیرد...
احمد شاملو
رفتیم دورخوانی، کتاب را خواندیم! شرحش را آقای دبیر به زودی میگذارند! ما حواشی را میگوییم!
جلسه اینبار بسیار شلوغ بود! بعضی ها را هم برای اولین بار دیدیم! یک خاصیت عجیب این دورخوانی این است که با افرادی که از ان ها در ذهنت تصویرسازی کرده ای روبرو میشوی، و میبینی که چه ساده انگارانه تخیلت را بکار گرفته ای! هیچ یک شبیه تصویر ذهنی تو نیستند!
من خودم نیستم، میس الی، نئو بلاگر، دون دیگو، آپوکالیپتو، مریم 360، کوشالشاهی، حواترین را برای اولین بار دیدیم! (شرمنده اگر اسم کسی جا ماند!)
کیک تولد اریانا را خوردیم، جناب گودول هم زحمت شیرینی و چای را کشیدند که چایش با ما نرسید! ما هم جیلی بیلی و دونات را به عنوان سوغات مشهد برده بودیم! خلاصه خوش گذشت و جای هرکه نبود خالی بود...
کلی هم تشکر از نازگل عزیز که مسئول تدارکاتِ جلسات دورخوانی شده اند! و همینطور عزیزانی که صمیمانه مارا در خوردن چند سیخ کباب شریک کردند! و آن آقایی که در چند قدمیمان مشغول آموزش اروبیک به دو بانوی محترم بود!

پرنده گفت:«آرزو»
درخت گفت:«بیکران»
و هر دو، چشم انتظارِ یک نگاهِ مهربان...
پ.ن: چون خوشمان آمده، دوباره معرفی می کنیم! اگر توانستید تهیه کنید، لینکش را نیافتیم:
پرنده گفت شاعرم/ افسانه شعبان نژاد/ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان/ قیمت 1550 تومان
