26 فروردین 1490:

100 سال قبل در چنین روزی، اولین دوره مسابفات موشک و قایق کاغذی در یکی از پارک های دورافتاده شهر تهران برگزار شد، بنا بر اسناد به جا مانده از وبلاگ آقای صفرونیم، ملقب به پدر وبلاگ نویسی نوین، این مسابقات در 4 بخش برگزار شده بوده است، بخش اول مربوط به انتخاب خاص ترین قایق و موشک، بخش دوم پرتاب موشک، بخش سوم موشک بازی و بخش چهارم شامل رها کردن قایق ها در کانال آب.

به همین منظور نظر شما را به گزارشی که از وبلاگ نویس مشهور و فقید معاصر، پارسا به جا مانده است جلب میکنیم:

26 فروردین 1390، جمعه،

12:00 : ساعت از نیمه روز گذشته است که بعد از یک پرواز بین قاره ای از شرق تهران بزرگ، به غرب آن، به محل مسابقات میرسیم، پیش از ما چند نفری من جمله آقای صفر و نیم در محل مسابقه امده اند، یک قایق فکسنی هم هست که نامش امیر ارسلان 1 است، خوب شد آرتمیس 1 را رو نکردم، والا آقای صفرونیم روحیه اش را به کل از دست میداد!

12:15 : 3 تا دختر دم بخت آمده اند توی آلاچیق ما! حالا نه اینکه سند این آلاچیق مال ما باشد! ولی خب چون جایش مناسب است پس مال ما است دیگر! اصلا چه معنی دارد 70 وبلاگ نویس برتر جهان سرپا بایستند که 3 تا جوجه فکلی توی آلاچیق بنشینند! خلاصه ما هم از رو نرفتیم و با سیاست های ضد استعماری تعدای از خانم های وبلاک نویس دشمن را از خاک بیرون راندیم!

12:30 : همه وبلاگ نویس ها نرم نرمک می آیند و از دیدن موشک های زوپیر(1 و 2 و 3) و قایق سورنای ما وحشت کرده اند، باز خوب شد آریو برزن ها و آرتمیس 1 را نیاوردیم! والا همه از همان راه که امده بودند برمیگشتند!

1:30 : هرچه منتظر بخش خاصترین موشک شدیم اتفاق خاصی نیافتاد! انگار همه موشک و قایق ما را که دیدند خودشان حساب کار دستشان آمد و ترسیدند! بنابراین با تبانی و رشوه خواری و رانت خواری و هزار کوفت زهرمار دیگر که ما نمیدانیم این بخش حذف شد و جایزه ما را خوردند!

2:30 : رفتیم لب پل تا موشک بیاندازیم! موشک هایشان را ملت ول میکردند، موشک که چه عرض کنم! اصلا یک تکه سنگ دستشان میگرفتند میانداختند بیشتر میرفت! کاغذ را مچاله میکردند می انداختند بیشتر میرفت! دیگر نگویم که همانقدر هم که موشک هایشان میرفت کار باد بود! خلاصه ما هم شروع کردیم و زوپیر ها را رها کردیم، طبق آخرین اخبار موشک هایمان هنوز به زمین ننشسته اند و هنوز در حال پروازند! زوپیر II هم اکنون به نزدیکی مدار کره ماه رسیده است.

2:45 : از ستاد کل نیروهای مسلح تماس گرفتند گفتند "برای پرتاب ماهواره های امید II، III و ... به کمک شما احتیاج داریم" اولش نمیخواستیم برویم، ولی خب عرق ملیمان گل کرد دیگر... رزومه خوبی هم میشود!

3:00 : رفتیم قایق ها را در آب بیاندازیم، اول امیر ارسلان 1 را در آب انداختند که مثلا زودتر برود اول شود! قبلش هم صفر و نیم به طرز مشکوکی با داوران مسابقه تلفنی حرف زد تا با زد و بند امیرارسلانش را اول کند! خلاصه همه قایق ها را به آب انداختند، ما هم قایقمان را به آب انداختیم! خلاصه چشمتان روز بد نبیند! قایق ما در آب سرعت گرفت و رفت! از کنار هر قایقی که رد میشد بر اثر موج ناشی از سرعت بسیار بالای سورنای I قایق ها یک به یک غرق میشدند، حتی امیر ارسلان هم به همین راحتی غرق شد. جایزه این بخش هم معلوم نشد چه شد!

4:00 : مسابقات وسطی برگزار شد و ما هم در تیم صفرونیم جان قرار گرفتیم! هی وسط بازی میگفتیم بهروووووز، بهرووووووووووز! به خیال خودمان بامزه بازی در می آوردیم! بعد فهمیدیم هم تیمیمان بهروز بوده است! کلی هم خجالت نوش جان کردیم! خلاصه در این بخش هم هی ما برنده شدیم! و چون خیلی قوی بودیم نشستیم کنار که بقیه هم کمی بازی کنند!

4:30 : همه نشستند و هی خوردند و هی خوردند... ما نفهمیدیم این دختر های ریزه میزه کجا جا دادند این همه خوراکی را! ماشاا... همه هم نشان میداد که در رژیم باشند! خلاصه هی خوردند و خوردند و خوردند...ما هم که بسیار جنتل منگ نشسته بودیم و گاهی به زور هندوانه ای، دلستری، چیزی میخوردیم!

6 : پایان رسمی مراسم و قهرمانی خودمان!


پ.ن1: تاریخ را قهرمانان نمینویسند!

پ.ن.2: گزارش تصویری را هم حوصله نداریم آپ کنیم! چند عکس دسته جمعی هست که هر که خواست ایمیل بگذارد تا برایش بفرستیم! :دی

بعد نوشت: گزارش تصویری را هم در اینجا ببینید، مرجان جان دستت درد نکنه! :)