برای دل خودم...
گاهی همچین خودتو میزنی به کوچه علی چپ که انگار هیچ اتفاقی تو زندگیت نیافتاده! اما یهو به خودت میای و مچ خودتو میگیری.
میدونی کِی رو میگم؟ همون موقع که مثِ دیوونه ها نیم ساعت (بلکه بیشتر) گوشیمو میگیرم دستم تا شاید بازم زنگ بزنه یا حتی یه اس ام اس خشک و خالی! دوس دارم بازم اسمشو رو صفحه گوشیم ببینم. بعد میشینم و خیره میشم به 4 تا دونه عکس!
هنوز وقتی عطرمو میزنم تا از خونه برم بیرون یاد اون روز میافتم که بوی عطرم رو وسایلت مونده بود و حس میکردیش. وقتی سعدی میخونم یاد اون روزی میافتم که گفتی: این شعرای قشنگ قشنگو از کجا میاری؟ همون روز واست غزللیات سعدی رو خریدم ولی جرئت نکردم بهت بدم. وقتی مامان نصیحتم میکنه یاد اون روزی میافتم که مامان نصیحتم کرد. وقتی بهت گفتم گفتی عین همینا رو مامان تو هم بهت گفته و کلی هر دومون تعجب کردیم. میدونی که فقط سوار هواپیما میشم. چون اسم قطار که میاد یاد اون روز که اومدم دنبالت میافتم! باورت میشه؟ دیگه نمیتونم قطار سوار شم! وقتی میخوام کرایه ناکسی بدم بغض گلومو پر میکنه، یاد روزی میافتم که واسه اولین و اخرین بار گذاشتم کرایه تاکسیو حساب کنی....
دلم امشب عجیب هوای تو داره...