پند نامه-2
سلطان محمود آنروز ناراحت بود و بر سر مرد مظلوم فرياد زد: بر من نامه دادن است، اكنون اگر كار نكرد، شو خاك بر سر كن!
مظلوم گفت: خداوندا! كارگزار تو بر نامه تو كار نكند، خاك مرا بر سر بايد كرد!؟
سلطان گفت: نه خاك بايد مرا بر سر كردن...
و دستور داد تا كارگزار را بر دار كنند و زيان مرد از خزانه جبران شود...
[میان نوشت: سلطان محمود از جمله پادشاهانی ست که به ظالم بودن شهره است...]
حکایت بالا حکایتی ست از قابوس نامه، کتاب شیوایی که سرشار از حکایت های کاربردی برای "زندگی" ست...
اول: 2 هفته ای است که برای یک کار اداریِ ساده و از سرِ لجبازیِ یک کارمند جزء(!) دارند ما را سر میدوانند!
دوم: پس از اعتراض به مسئول بالاتر از این کارمندِ جزء، ایشان به ما گفت: مشکل خودتان است!
سوم: پس از اعتراض بیشتر، گفتند "همین است که هست!"
چهارم: پس از این قضایا، یادِ این حکایت افتادیم، وبعد به این فکر کردیم که خدا هم یک چیزهایی میدانست که به خر شاخ نداد! این پشتِ میز نشین های امروز اگر روزی پادشاه این سرزمین بودند چه میکردند؟!!!
[بعدنوشت: لینک برخی دوستان در حین زیباسازی و ساخت لینکدانی گودریمان پاک شده است، لطفا اگر لینکتان پاک شده است به دل نگیرید و ما را مطلع کنید تا دوباره لینکتان کنیم! با تشکر!]